خرید بک لینک

در تست IAT هر چه نمره شما بیشترباشد؛ اعتیاد شما به اینترنت شدیدتر است. نمرات هم به ترتیب از یک تا پنجهستند. در پایان؛ باید مجموع نمراتی را که به ۲۰ پرسش زیر میدهید جمعبزنید.

۱٫ چقدر بیشتر از آنچه قصد دارید؛ در اینترنت میمانید؟

۱٫ به ندرت□ ۲٫ گاهگاهی□ ۳٫ غالبا□ ۴٫ بکرات□ ۵٫ همیشه□ - شامل حالمن نمیشود

۲٫ چقدر بهخاطر آنلاین ماندن؛ اعضای خانواده را نادیده گرفتهاید؟

۱٫ به ندرت□ ۲٫ گاهگاهی□ ۳٫ غالبا□ ۴٫ بکرات□ ۵٫ همیشه□ - شامل حالمن نمیشود

۳٫ چقدر اینترنت را به بودن با همسرتان ترجیح میدهید؟

۱٫ به ندرت□ ۲٫ گاهگاهی□ ۳٫ غالبا□ ۴٫ بکرات□ ۵٫ همیشه□ - شامل حالمن نمیشود

۴٫ چقدر از طریق اینترنت با کاربران دیگر رابطه ایجاد میکنید؟

۱٫ به ندرت□ ۲٫ گاهگاهی□ ۳٫ غالبا□ ۴٫ بکرات□ ۵٫ همیشه□ - شامل حالمن نمیشود

اعتیاد

۵٫ چقدر دیگران از شما به خاطر میزان آنلاین بودنتان شاکی هستند؟

۱٫ به ندرت□ ۲٫ گاهگاهی□ ۳٫ غالبا□ ۴٫ بکرات□ ۵٫ همیشه□ - شامل حالمن نمیشود

۶٫ چقدر بهخاطر اینترنت؛ نمرات و کارهایتان در مدرسه افت کرده است؟

۱٫ به ندرت□ ۲٫ گاهگاهی□ ۳٫ غالبا□ ۴٫ بکرات□ ۵٫ همیشه□ - شامل حالمن نمیشود

۷٫ چقدر ایمیلهایتان را پیش از کارهای ضروری دیگرتان چک میکنید؟


۱٫ به ندرت□ ۲٫ گاهگاهی□ ۳٫ غالبا□ ۴٫ بکرات□ ۵٫ همیشه□ - شامل حالمن نمیشود

۸٫ چقدر عملکرد کاری و بهرهوری شما به خاطر اینترنت آسیب دیده است؟


۱٫ به ندرت□ ۲٫ گاهگاهی□ ۳٫ غالبا□ ۴٫ بکرات□ ۵٫ همیشه□ - شامل حالمن نمیشود

۹٫ وقتی از شما میپرسند که چهکارهایی آنلاین انجام میدهید؛ چقدر در موضع تدافعی یا پنهانکاری قرار میگیرید؟

۱٫ به ندرت□ ۲٫ گاهگاهی□ ۳٫ غالبا□ ۴٫ بکرات□ ۵٫ همیشه□ - شامل حالمن نمیشود

۱۰٫ چقدر افکار آزار دهنده در زندگی را با افکار آرامبخش در اینترنت خنثی میکنید؟

۱٫ به ندرت□ ۲٫ گاهگاهی□ ۳٫ غالبا□ ۴٫ بکرات□ ۵٫ همیشه□ - شامل حالمن نمیشود

۱۱٫ چقدر وقتی در اینترنت هستید؛ احساس میکنید توان پیشبینی امور را دارید؟


۱٫ به ندرت□ ۲٫ گاهگاهی□ ۳٫ غالبا□ ۴٫ بکرات□ ۵٫ همیشه□ - شامل حالمن نمیشود

۱۲٫ چقدر فکر میکنید که زندگی بدون اینترنت، چیزی کسالت بار؛ تهی و بیلذت است؟

۱٫ به ندرت□ ۲٫ گاهگاهی□ ۳٫ غالبا□ ۴٫ بکرات□ ۵٫ همیشه□ - شامل حالمن نمیشود

اعتیاد

۱۳٫ چقدر وقتی کسی هنگام آنلاین بودن مزاحم شما میشود؛ غر میزنید؛ فریاد میزنید یا عصبانی میشوید؟

۱٫ به ندرت□ ۲٫ گاهگاهی□ ۳٫ غالبا□ ۴٫ بکرات□ ۵٫ همیشه□ - شامل حالمن نمیشود

۱۴٫ چقدر به خاطر قطع نکردن اینترنت؛ دچار بیخوابی هستید؟

۱٫ به ندرت□ ۲٫ گاهگاهی□ ۳٫ غالبا□ ۴٫ بکرات□ ۵٫ همیشه□ - شامل حالمن نمیشود

۱۵٫ چقدر فکر میکنید که در حالت آفلاین حواس پرتی دارید؛ ولی در حالت آنلاین بهتر هستید؟


۱٫ به ندرت□ ۲٫ گاهگاهی□ ۳٫ غالبا□ ۴٫ بکرات□ ۵٫ همیشه□ - شامل حالمن نمیشود

۱۶٫ چقدر وقتی آنلاین هستید این جمله را به کار میبرید: فقط چند دقیقه مونده؛ الان میام


۱٫ به ندرت□ ۲٫ گاهگاهی□ ۳٫ غالبا□ ۴٫ بکرات□ ۵٫ همیشه□ - شامل حالمن نمیشود

۱۷٫ چقدر سعی کردهاید از میزان آنلاین بودن خود بکاهید و موفق نشدهاید؟

۱٫ به ندرت□ ۲٫ گاهگاهی□ ۳٫ غالبا□ ۴٫ بکرات□ ۵٫ همیشه□ - شامل حالمن نمیشود

۱۸٫ چقدر سعی دارید میزان آنلاین بودنتان را از دیگران مخفی کنید؟

۱٫ به ندرت□ ۲٫ گاهگاهی□ ۳٫ غالبا□ ۴٫ بکرات□ ۵٫ همیشه□ - شامل حالمن نمیشود

۱۹٫ چقدر میزان آنلاین بودن را به بیرون رفتن با دیگران؛ ترجیح میدهید؟

۱٫ به ندرت□ ۲٫ گاهگاهی□ ۳٫ غالبا□ ۴٫ بکرات□ ۵٫ همیشه□ - شامل حالمن نمیشود

۲۰٫ چقدر وقتی آفلاین هستید؛ احساس افسردگی و عصبیت دارید که با آنلاین شدن از بین میرود؟


۱٫ به ندرت□ ۲٫ گاهگاهی□ ۳٫ غالبا□ ۴٫ بکرات□ ۵٫ همیشه□ - شامل حالمن نمیشود

....................................................

جمع نمرات بین ۲۰ تا ۴۹ = کاربر معمولی هستید

جمع نمرات بین ۵۰ تا ۷۹ = دارید دچار مشکل اعتیاد اینترنتی میشوید؛ مراقب باشید

جمعنمرات بین ۸۰ تا ۱۰۰ = شما به اکثر پرسشها نمرات ۴ یا ۵ دادهاید. شمادچار اعتیاد اینترنتی هستید و باید مشکلتان را در اسرع وقت حل کنید.واقعا فکر کنید که اگر در پرسش دوم؛ جواب شما ۴ بوده است، چه به سر خودتانآورده اید؟

برچسب: نویسنده: mop تاريخ: سه شنبه 15 اسفند 1391 ساعت: 6:0





آیا واقعا منیک قاتل هستم، نه باورم نمیشود هر شب افکار مسموم وجودم را میگیرد وخودم نیز از حقیقتی که میگویند گریزانم؛ قاتل.فکرش مرا دیوانه میکند،عذاب وجدانم را دو برابر میکند. همه فکر میکنند قاتل کیست، چه قیافهایدارد، عاطفه ندارد و به چه دلیلی آدم کشته؟

روزنامه شرق نوشت:زن 17سالهای که بهاتهام قتل شوهر دومش به قصاص محکوم شده است، با نوشتن نامهای از دردها ورنجهایش گفت. این زن که «لاله» نام دارد، متهم است دو سال قبل شوهر دومشرا در شیراز به قتل رسانده است. او مرتبه اول در 15سالگی به اصرارخانوادهاش ازدواج کرد اما طلاق گرفت چراکه به گفته خودش همسرش، مردیبدبین بود که او را کتک میزد. لاله بعد از طلاق بار دوم باز هم به اصرارخانوادهاش با یکی از اقوام دور مادرش ازدواج کرد و سه ماه بعد از عقد،مرد جوان به قتل رسید و عروس 17ساله به عنوان متهم دستگیر شد. او در جلساتمختلف بازجویی ادعاهای متفاوتی را مطرح کرد اما به دلیل اقاریر اولیهاشبه قصاص محکوم شد و رای صادره به تایید دیوانعالی کشور رسید. در حال حاضراین پرونده برای بررسی درخواست اعاده دادرسی در اختیار دادستان کل کشورقرار گرفته است،

بخشی از نامه عروس 17ساله رامیخوانید: آیا واقعا من یک قاتل هستم، نه باورم نمیشود هر شب افکارمسموم وجودم را میگیرد و خودم نیز از حقیقتی که میگویند گریزانم؛قاتل.فکرش مرا دیوانه میکند، عذاب وجدانم را دو برابر میکند. همه فکرمیکنند قاتل کیست، چه قیافهای دارد، عاطفه ندارد و به چه دلیلی آدمکشته؟ اما حالا که من وارد ایستگاه آخر شدم اینجا، زندان، بین آدمهایی باعقاید و افکار متفاوت، کسانی که حکم قصاص داشتند و قتل عمد بر پیشانی آنهابود، افرادی به مانند تمام شهروندان جامعه که نمیدانم در آن لحظات چهفکری داشتند؟ افرادی با روحیاتی شکننده و لطیف، انسانهایی معمولی و متشخصو از خانوادههای آبرودار و اسم و رسمدار که لای پنبه بزرگ شده بودند ومانند خود من که بعد از چندین سال مات و متحیرند و باورشان نمیشود کهکلمه قاتل تا ابد در دفتر روزگار بر آنها حکم میراند و گریانند و پشیمانو نادم و در بهت و ناباوریاند. چگونه ثابت کنند آنجور که مردم فکرمیکنند، نیست، چگونه درد این دلهای پر از خون را ثابت کنند که این افکارشاید سراغ هر یک از شما بیاید، لحظهای جنونآور که باعث رخ دادن فاجعهایبزرگ میشود.

هر شب کار من شده درددل کردن با خدا واشک و ندامت و هر ثانیه آرزوی مرگ میکنم و بوی مرگ را لحظه به لحظهاستشمام میکنم. من هم مثل همه دخترهای دیگر وجدان دارم، احساس دارم، قلبدارم، دوست دارم زندگی کنم، دوست دارم تمام احساساتم سرشار از خوبی وانرژی مثبت باشد، از خودم میآید آنقدرها هم منفور و بد نیستم که مردم وخانواده شاکیام یا حتی خود شما فکر میکنید. نمیدانم با چه حسابی، بچگی،نادانی، نفهمی، کمعقلی، نفرت یا هر چیز دیگری که بود، لحظاتی به سراغمآمد و من فکر کردم تمام مشکلات من، بدبختیهایم، عقدههایم، نفرتم، جنگ ودعواها چشمهای گریان مادرم برای ازدواج ما، بیقراری و پرخاشگری پدر وترس از زندگی در کنار او. نمیدانم واقعا نمیدانم فکر کردم مشکلاتم حلمیشود من نمیخواستم بد باشم، عاجزم از توضیح دادن و نوشتن.

باورم نمیشود که من بتوانم آدم بکشم،باورم نمیشود که همه دخترها و زنهایی که اینجا هستند قاتل باشند. تا کسیاینجا نباشد نمیتواند این کلمات را درک کند. نمیدانم با وجود تک دختربودن چقدر اضافی بودم که پدر و مادرم حرف خودشان را برای ازدواج میزنندهرکسی ساز خودش را میزد من بودم و دردهای خودم که کسی نمیخواست درک کند،عقده بود که توی دلم تلمبار شده بود، درد بیدرمان بود، عقاید شخصی خودمبود نمیدانم، احساس حقارت و له شدن میکردم. مسایلی بود که زندگی رابرایم تلخ کرده بود و در ذهنم میچرخید که «پایان تلخ بهتر از تلخیبیپایان است» و در آخر این ناقصالعقلی کار دستم داد و در اوج ناباوری بهگفته همه شدم یک قاتل. ضجه میزنم، ناله میکنم. کاش میشد (...)برگردد.وجدانم لحظهای آرام ندارد. او حق زندگی داشت. هر روز جسم و تنم به لرزهمیافتد. اکنون در این جهنم روزگار با آدمهایش روزی هزار بار مرگ را پیشچشمانم تداعی میکند و کابوسهای شبانهام که لحظهای تنهایم نمیگذارند،دمی نمیآسایم. آسایش در این جهنم از من ربوده شده، در این مدت حبس، پشتاین دیوارها مردهای متحرکم که نفس کشیدنم اجبار است و حتی حرف زدن و راهرفتنم برای حرکت این روزها و شبهای پر از خوف و وحشت است.

EXrozblog.comEX

آدمها و دیوارهای این وادی مرابه جنون رساندهاند. هیچ چیزی که تسکین دل پرآشوب و پردردم باشد نیست حتیوسیلهای که خودم را برای همیشه با آن راحت کنم و از صفحه روزگار برایهمیشه محو شوم. بودن در این جا یعنی ذرهذره آب شدن، ذرهذره سوختن و دمبرنیاوردن و ذرهذره مرگ تدریجی، تنها تسکین دلم خدای وجودم است که شاهد وناظر است. پس دادن تاوانی سنگین بدتر از قصاص. بیقراری اشکها و دل پردردمادرم، کمر خرد شده پدرم، صدای خرد شدن آنها را میشنوم و میبینم و نفرینمیکنم منجلابی را که در آن دست و پا میزنم، شاید مرا سرزنش کنند به همهآنها حق میدهم و برای آن بدترین تاوانها را دادم، نمیدانم از سر خندهمیگریم یا از سرگریه میخندم. بندبند وجودم درد است، درد است و دوبارهدرد. نمیدانم تا به کی از این واژه سه حرفی بگویم «درد» که از هر طرفبخوانمش درد است و اینکه چه زمانی خورشید زندگی من برای همیشه غروب خواهدکرد و من عاجز و ناتوان، درمانده و نالان و پشیمان اسیر هزاران درد ناگفتهکه شده خوره روحم و آسایش را از من گرفته میروم، برای همیشه تمام محفلاتاین مکان، خوابیدن، بیداری، راه رفتن، خنده، گریه و... پر از درد و حقارتاست و محروم از تمام نیازهای یک دختر هستم.

کاش میشد(...) را برگرداند و من زیرهزاران خروار خاک بودم چه سود؟ این زنده بودن یک نوع زجر و عذاب است و پراز ملامت. عاجزتر از آنم که بگویم یا بنویسم که آیا فرصتی دیگر هست؟ آیاجایی برای من در این دنیا هست. بین این قلبهای چمنی و پر از کینه،بیتفاوت با نگاههای پر از حقارت و بیفروغ در اطرافم زجر میکشم. درداست کاش میشد به همه بفهمانم بیگناهم و چه بد رقم زدهاند برای دختریبدبخت و درمانده و پشیمان و در آخرین این حرفهای درون قلبم که رو بهفوران است بود، حرفهایی که سه سال از گفتن آن عاجز بودم و درون وجود پراز آتشم خیمه زده بود و مرا به وادی جنون کشانده بود و بغضها را در قلبممدفون کرده بود. اکنون افکار و حرفهایم را بدون جملهبندی و نامفهوم رویکاغذ آوردهام. این حرفها برای توجیه نیست برای سبک شدن قلبم و خاموشیگدازههای درون قلبم بوده که هیچ کسی نمیفهمد، نمیدانم شاید هم بفهمند واز جواب دادن فراری و گریزانند و فقط دنبال یک مقصر میگردند که اکنون همهدستها به سوی من است و کسی به خود نمیگوید شاید یک کلمه یا یک جمله ایندختر واقعیتی از واقعیتهای ناگفته باشد.

برچسب: نویسنده: mop تاريخ: دوشنبه 28 اسفند 1391 ساعت: 10:0

صفحه بندی